خـــَـــــــــــــــط
یک خط گنگ واحد
پیش میرود به سوی آرزوهای مرده
یک خط خمیده ی تنها
میرود تا آخرین ذره ی چسب نواری
که وقتی باید می بود ، نبود
و حال بودنش دیگر فرق چندانی ندارد
سه آرزوی مرده
میروند به سوی آخرین خطوط آرزوها
که در هم پیچیده اند
و یکصدا فریاد میزنند
که ضعیفی
و 5 خط ممتد
قطع میکنند همه ی خطوط را
تا بگویند که تو گذشت سرت نمیشود
و هزاران هزار خط خمیده ی باز ( و بسته )
می پیچند دور حقوق نداشته ای که بخاطر
خودخواهی دیگران از تو گرفته شده اند
و هفتاد خط شکسته ی باز ، مانند دست و پاهای
شکسته ی مورچه ای بیچاره
در هم گره میخورند
و تعداد زیادی هم
خطوط خمیده ی بسته ی دایره وار
خیس می کنند صفحه ها را
و بقیه خطوط هیچ نمیدانند
که به چه کسی فحش باید داد
به دوایر
به زوایا
به خود
یا به خدا
و عالمی دارند خطوط خمیده ی باز به همراه خمیده ی
بسته شان که میشوند چیزی شبیه "؟"
که تمام زندگیمان را در خود حل کرده اند
و مطلق حرامند
و بهترینشان
همان خط صاف
یا گنگ واحد
است . و یا ...
ترکیب همه شان
که حک می کنند
خطوط و حروف نافهومی را
بر روی کاغذ
پ.ن: هرچند که این نوشته مال 16/3 ه ، اما حال کنونی من فقط یه خورده از این مدل خفیف تره ! ...
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر