تبليغاتX
2×0=0

2×0=0
چه دانٍستن های تلخی ...

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

و سالی دیگر گذشت و یک بطری دیگر هم لبریز شد ...

 

اینا همه منو یاد شیشه عمر می ندازه ... !

 

هرچند ...

 

 

+ ساعت 20:55توسطسایلاس |

تف

جمعه دهم اسفند 1386

قدم به حیاط میگذارم . هوا نمدار ٬ اما بدون بوی خاک . آسمان اخم می کند ( شاید هم دهن کجی ) آیا او هنوز هم مرا دوست می دارد ... ؟

.

.

.

 

و من همچنان در حیاط ایستاده ام ٬ در حالیکه تف های آسمان از سر و رویم به زمین می چکد .

باران می بارد

 

پ.ن : گاهی اوقات از کائنات ( زمین و زمان ) ممنون می شوم که مرا از انجام تصمیم های عجولانه ام باز می دارند ... !

پ.ن۲ : باز هستی عاقبت پشتم شکست /  خرد گشتم زیر بار خویشتن ؟؟؟؟؟ 

+ ساعت 16:50توسطسایلاس |

؟

شنبه چهارم اسفند 1386

 -"ببینم اون واقعا صدای منو می شنوه ؟" - "بعضی وقتا به نفعته که اینجوری فکر کنی" .........  هه !! 

+ ساعت 18:52توسطسایلاس |