|
چرخش
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
احساس می کنم فرفره مغزم افتاده دست یه بچه ای که خیلی از چرخوندنش لذت می بره ، خصوصا وقتی اصطکاکش با زمین ایجاد جرقه کنه تو میدونی من چمه ؟؟ خودم به نتیجه ای نمیرسم پ.ن : نمیدونم تا حالا به قطره خونی که می چکه توی آب یه لیوان زلال دقت کردی ؟ ( اگه از خون بدت میاد جوهرو جایگزینش کن ) ( حتی می تونه خون انگشتی باشه که با چاقو بریدیش ) اول یه حلقه س . بقیه جاهای آب هم همچنان زلال می مونن . بعد یواش یواش محو میشه مث یه لکه وسط آب . بعد تو کل آب حل میشه و اثری ازش نمی مونه . حالا فک کن هی قطره های بیشتری بچکن ... نهایتا آب صورتی یا حتی قرمز میشه . این منو یاد دروغ می اندازه . اولش همه ش به یادشی و واسه ت کاملا مشخصه . بعد یواش یواش مث یه لکه تو خاطراتت به جا میمونه . بهد کاملا محو میشه و فراموشش می کنی . اما بعد چن سال که نگاه کنی ، کل وجودت میشه دروغهای فراموش شده . پ.ن 2 : بحثای دروغ خیلی تکراری شدن نه ؟ چه گزینه ای جایگزینش بشه بهتر ؟ دو صفر هیچ ؟؟؟؟؟ پ.ن 3 : س ر م خ ی ل ی د ر د م ی ک ن ه
کلاه
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 آدمها هی به هم دروغ میگن هی به هم دروغ میگن و اصلا هم به این فکر نمی کنن که طرف مقابلشون هم داره بهشون دروغ میگه پ.ن : ایندفه رو خودت باش ٬ خود خودت پ.ن ۲ : دروغ تعطیل . بساط دیوونگی های جدید بازه . وقتی این همه ی چیزای به اصطلاح جدیدتر وجود داره ٬ برای چی دروغگو ... ؟ پ.ن 3 :
هنوزم پست قبلی رو نخوندی ؟ فقط کافیه کلیک چپتو نگه داری و روش بکشی – به خط سیاهه
تا که رفتیم همه یار شدند !
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
سرطان
شنبه سیزدهم مرداد 1386
ایکاش روزی فرا برسد که این سرطان کوفتی ٬ کوله بارش رو برداره و گم شه کی میدونه چرا دور و وریای من به عناوین مختلف هی فرت و فرت سرطان میگیرن ؟؟؟ میمیرن ٬ عمل میکنن ٬ و شاید هم می مانند ... یعنی فک میکنه ممکنه منم یه روز ... ؟ پ.ن : سادگی هیچگاه نفهمید که چه بر سر زمینیان آورد ... پ.ن ۲ : این عکس اتفاقی بود - قرار بود پشت میله ها بیفته اما فقط میله ها افتادن ... عجب تصادف جالبی ... یعنی میله هام می فهمن ؟؟؟
|
|
|